زیتون
زیتون!
خدا به نامِ تو سوگند خورده است
این
ساده نیست، از چه دلت بند خورده است
این
ساده نیست! از چه تنت، ای درخت من
با ساقههای
صاعقه پیوند خورده است
این
ساده نیست گرچه، ولی فکر میکنم
زنبور
غصه از نگهت قند خورده است
این
ساده نیست گرچه، ولی ساده، درد هم
یک عمر
از لبانِ تو لبخند خورده است
این بختِ
پست مثل خر گُشنه هر قدر
هر کس
که برگهای ترا کند، خورده است.
---------------
کشاورز
دیگر سرت، هموزنِ اعصابت نمیآید
بسیار خرگوشی، ولی خوابت نمیآید
دیگر به مثلِ تشنهی افتاده در آتش
محتاجِ اشکت ماندهای... آبت نمیآید
دیگر شبیه یک مسافر، کفشِ صبرت هم
اندازهی اندوهِ جورابت نمیآید
سهمِ تو از بارانِ آرامش که کشاورز!
جز تخمِ کفترها به سیلابت نمیآید
شالی بکار این چشمهایم را که خشکت نیست
حالا که خون میآید و آبت نمیآید.